تبلیغات
پایگاه رسمی امام زاده جعفر(ع) طارم-آببر - روز هفتم محرم
 
پایگاه رسمی امام زاده جعفر(ع) طارم-آببر
درباره وبلاگ


با سلام به تمامی دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام)هدف ما از ایجاد این وبلاگ شناساندن امامزاده شهرستان طارم به جهانیان می باشد از تمامی طارمی های عزیز بویژه بجه های طارم خواهشمندم مارا در این کار یاری نمایند. دوستان عزیز عکسها و مطالب خود را به آدرس ایمیل ما ارسال نمایند با تشکر
ادرس : زنجان - شهرستان طارم -شهر آب بر- خ امام زاده - خ بین الحرمین mollanoor@yahoo.com

نــــویسنـــدگان : عـمــــــارلـــو و رضـــــایی

روز هفتم محرم : شهادت حضرت علی اصغر
در این روز عبدالله بن زیاد نامه‏اى به نزد عمربن سعد فرستاد و به او دستور داد تا با سپاهیان خود بین امام حسین و اصحابش و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن حتى قطره‏اى آب را به امام ندهد، همانگونه كه از دادن آب به عثمان بن عفان خوددارى شد!!(53)

عمربن سعد نیز فوراً عمر بن حجاج را با پانصد سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسى امام حسین و یارانش به آب شدند، و این رفتار غیر انسانى سه روز قبل از شهادت امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت. در این هنگام مردى به نام عبدالله بن حصین ازدى كه از قبیله بجیله بود فریاد برداشت كه: اى حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانى نخواهى دید! به خدا سوگند كه قطره‏اى از آن را نخواهى آشامید تا از عطش جان دهى!

امام حسین علیه‏السلام فرمود: خدایا او را از تشنگى بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده!

حمید بن مسلم مى‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالى كه بیمار بود، قسم به آن خدایى كه جز او پروردگارى نیست، دیدم كه عبدالله بن حصین آنقدر آب مى‏آشامید تا شكمش بالا مى‏آمد، و آن را بالا مى‏آورد! و باز فریاد مى‏زد: العطش! باز آب مى‏خورد تا شكمش آماس مى‏كرد ولى سیراب نمى‌شد! و چنین بود تا جان داد.(54)

شهادت حضرت علی‌اصغر 
 مرسوم است كه شب هفتم محرم، به در خانه «باب الحوائج كوچك كربلا» حضرت علی اصغر (ع) می‌روند و روضه‌ی آن طفل شهید را می‌خوانند. شهیدی كه به ظاهر، كودك است ؛ ولی به واقع پیر عشق است.

تلخ‌ترین لحظات تاریخ نزدیك می‌شد؛ تمامی یاران و اصحاب امام حسین(ع) به میدان رفته و كشته شده بودند. در اردوگاه حق تنها دو مرد باقی مانده بود: اباعبدالله الحسین(ع) و امام سجاد(ع) كه آن روز به اراده الهی بیمار بود تا زنده بماند و رهبری امت را پس از امام حسین(ع) به دست بگیرد.

 امام(ع) چون خویشتن را تنها و بی یاور دید آخرین حجت را بر مردم تمام كرد و بانگ برآورد: «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد یخاف الله فینا؟ هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عندالله فی اعانتنا؟» یعنی: «آیا مدافعی هست كه از حریم رسول خدا دفاع كند؟ آیا یكتاپرستی هست كه از خدا بترسد و ما را یاری دهد؟ آیا فریادرسی هست كه به خاطر خدا ما را یاری رساند؟ آیا كسی هست كه به خاطر روضه و رضوان الهی به نصرت ما بشتابد؟».

 صدای این كمك‏خواهی امام كه به خیمه‌ها رسید و بانوان دریافتند كه حسین دیگر یاوری ندارد، صدایشان به شیون و گریه بلند شد. امام به سوی خیمه‌ها رفت، شاید كه بانوان با دیدن او اندكی آرام گیرند؛ كه ناگاه صدای فرزند شش ماهه‌اش «عبدالله بن الحسین» ـ كه به علی اصغر معروف بود ـ را شنید كه از شدت تشنگی می‌گریست.

 علی اصغر طفلی شیرخواره بود؛ كه نه آبی در خیمه‌ها بود تا وی را سیراب كنند ، و نه مادرش «رباب» شیری در سینه داشت كه به وی دهد.

 امام(ع) قنداقه‌ی علی اصغر را در دست گرفت و به سوی دشمن رفت؛ در مقابل لشكر یزید ایستاد و فرمود:«ای مردم! اگر به من رحم نمی‌كنید بر این طفل ترحم نمایید ... »

 اما گویی كه بذر رحم بر دل سنگ آنان پاشیده نشده بود و تمامی رذالت دنیا در اعماق وجودشان ریشه دوانده بود ؛ زیرا به جای آنکه فرزند رسول خدا (ص) را به مشتی آب میهمان کنند، تیراندازی از بنی‌اسد (كه گفته شده است «حرملة بن كاهل» بود) تیری در كمان نهاد و گلوی طفل را نشانه گرفت. ناگاه دستان و سینه امام(ع) به خون رنگین شد... سر كوچك و گردن ظریف طفل شیرخواره از بدن جدا شده بود...


 آتش عشق تو در من شعله‌ور بود ای پدر
 پیش تیر عشق تو ، قلبم سپر بود ای پدر


 امام(ع) دستان خود را از خون علی اصغر پر كرد و به آسمان پاشید و گفت: «هون علی ما نزل بی انه بعین الله» یعنی: «تحمل این مصیبت بر من آسان است چرا كه خداوند آن را می‌بیند»... در همین حال، «حصین بن تمیم» تیر دیگری افكند كه بر لبان مبارك امام(ع) نشست و خون از دهان حضرت جاری شد. امام روی به آسمان كرد و اینگونه نیایش نمود: «خدایا! سوی تو شكایت می‌كنم از آنچه با من و برادران و فرزندان و خویشانم می‌كنند»...


 اصغر كه به چهره ز عطش رنگ نداشت
 یارای سخن با من دلتنگ نداشت


 یا رب! تو گواه باش، شش‌ماهه‌ی من
 شد كشته‌ی ظلم و با كسی جنگ نداشت


 آنگاه از سپاه دشمن دور شد ؛ با شمشیرش قبر كوچكی كند‌؛ بدن علی اصغر را به خون او آغشته نمود ؛ بر او نماز گزارد و جنازه‌ی كوچك را دفن كرد...

 شهادت علی اصغر (ع) از سخت‌ترین و جانگدازترین مصیبت‌ها در نزد ائمه بوده است... «مـنهال بن عمرو كوفی» گوید: در مدینه خدمت على بن الحسین(ع) رسیدم. امام پرسید: «حرمله چه شد؟» عـرض كردم: مـوقـعـى كه من از كوفه بیرون آمدم زنده بود. امام دست‏ها را به طرف آسمان بلند كرد و سه بار دعا کرد: «اللّهمّ أذقـه حرَّ الحدید، اللّهمّ أذقه حرّ الحدید، اللّهمّ أذقه حرّ النّار».یعنی: «خدایا حرارت آهن را به او بچشان»...

 همچنین «عقبة بن بشیر اسدی» می‌گوید امام باقر(ع) به من فرمود: «ما از شما بنی‌اسد خونی طلب داریم!» و سپس داستان ذبح شدن علی اصغر را بر من خواند.

 این نمونه‌ها، نشان‏دهنده آن است كه این داغ چگونه بر دل اهل‌بیت: مانده است...

 و این داغ بر دل ما نیز هست؛ و بر دل انسانیت نیز؛ تا زمانی كه مهدی آل‌محمد (عج) قیام كند و انتقام از ظالمان بستاند...

 الا لعنة الله علی القوم الظالمین ؛ و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 10:12 ب.ظ
Hi there! I could have sworn I've been to your blog before but after going through many of the articles I
realized it's new to me. Nonetheless, I'm certainly happy I stumbled upon it and I'll be book-marking it and
checking back often!
پنجشنبه 16 شهریور 1396 09:36 ق.ظ
What's Happening i'm new to this, I stumbled upon this I've discovered It absolutely
helpful and it has helped me out loads. I hope to give a
contribution & help different users like its helped me.
Great job.
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:48 ب.ظ
I think the admin of this web page is truly working hard in support of his site, for the
reason that here every data is quality based stuff.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 12:45 ب.ظ
Pretty! This has been an extremely wonderful post.
Many thanks for supplying these details.
سه شنبه 29 فروردین 1396 10:00 ب.ظ
obviously like your web site but you have to test the
spelling on quite a few of your posts. Many of them are rife with
spelling issues and I to find it very troublesome to inform the reality however I will certainly
come back again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی